فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ ﴿۳۱﴾
چون [همسر صدر اعظم] دسیسه آنان را شنید، به سراغشان فرستاد و مجلسی برای آنان آماده ساخت و به دست هر یک [میوه و] کاردی داد و [به یوسف] گفت: به مجلس این زنان درآی؛ همین که یوسف را دیدند، او را بزرگ [واری با وقار] تشخیص دادند و [در حال حیرت و جذبه،] دستهای خویش را مجروح کردند و گفتند: تبارک اللّه [احسن الخالقین(1)]، این نه یک بشر، که فرشتهای است بزرگوار!239
یُوسُف (12)
31
عبارت «حاش للّه » اصطلاحی است که منظور از آن تنزیه و بزرگداشت خدا و ابراز شگفتی از آفریده اوست.
قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ ﴿۳۲﴾
[زلیخا] گفت: این(1) همان کسی است که به خاطر [عشق] او مرا ملامت میکردید؛ [بله] من از او تمنّای [تسلیم] دلش را داشتم، و[لی] او خویشتن داری کرد؛ و اگر آنچه به او فرمان میدهم اجرا نکند، زندانی و تحقیر خواهد شد.239
یُوسُف (12)
32
در زبان عرب در حالتی که مورد اشاره، نزدیک است، ضمیر اشاره به دور برای نشان دادن اهمیت و بزرگی است؛ در آیات 31 و 32 وقتی که میهمانانِ زلیخا چشمشان به یوسف افتاد و تحت تأثیر وقار و بزرگی او قرار گرفتند، از قول زلیخا میفرماید: فذلکن الذی لمتننی فیه و با آنکه یوسف حاضر بود، ضمیر اشاره به دور ذلک به کار رفته است. در آیه 1 یوسف(همین سوره) واژه «تلک» نیز که اشاره به دور است و در مورد آیات قرآن به کار رفته، از همین مقوله است. در مورد کلمه «فذ لکن» در آیه مورد بحث، از جهت دیگر به زیرنویس آیه 95 انعام(6) مراجعه فرمایید.
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ ﴿۳۳﴾
[یوسف] گفت: صاحباختیارا، زندان برای من خوشایندتر از ارتکاب گناهی است که از من میخواهند(1)؛ و اگر نیرنگشان را از من دفع نکنی، به آنان گرایش یابم و در زمره جاهلان قرار خواهم گرفت.239
یُوسُف (12)
33
به آیات 40 و 41 نازعات(79) توجّه فرمایید.
فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿۳۴﴾
صاحباختیارش درخواست او را پذیرفت و نیرنگ زنان را از وی دفع کرد، که او شنوا وداناست.239
یُوسُف (12)
34
ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ ﴿۳۵﴾
آنگاه با وجود مشاهده نشانهها[ی صداقت یوسف]، به نظرشان رسید که او را تا مدّتی زندانی کنند.239
یُوسُف (12)
35
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ﴿۳۶﴾
و با او دو جوان دیگر [هم از کارکنان دربار شاه] زندانی شدند؛ یکی از آنان گفت: [در عالم خواب] خود را دیدم که [برای تهیه] شراب، [انگور] میفشارم؛ دیگری گفت: من [در خواب] خود را دیدم [طَبَق] نانی بر سر نهاده، میبرم که پرندگان از آن میخورند؛ ما را از تعبیر این [خوابها] آگاه کن، که ما تو را نیکوکار تشخیص دادهایم.239
یُوسُف (12)
36
قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ ﴿۳۷﴾
یوسف گفت: قبل از آنکه جیره غذای شما برسد، شما را از تعبیر آن [خوابها] آگاه خواهم کرد؛ این از جمله دانشی است که صاحباختیارم مرا آموخته است؛ زیرا من آیین گروهی را که به خدا ایمان نمیآورند و آخرت را انکار میکنند، رها کردهام.239
یُوسُف (12)
37